فراتر از واژهـ ها


by : x-themes

بهـ نامـ او

چیزی نمیگویمـ از دردهایمـ

گاهی یکـ مسکنـ کافی استـ

تا آرامتـ کند

ریشهـ یابی دردها بماند برای بعد

چیزی نمیگویمـ از بغضـ ها و نگرانی هایمـ

دستانتـ مسکنی بود کهـ مرا آرامـ کرد

در حصار یکـ وجبـ در یکـ وجبـ دستانتـ

چیزی بود کهـ واژهـ ها از درکـ آنـ عاجزند

چیزی کهـ منطقـ و علمـ را زیر سوالـ برد

گاهـ گاهی دستهایتـ را بهـ منـ قرضـ بدهـ

و نگاهتـ را بهـ نگاهمـ بدوز

 با منـ باشـ

فراتر از واژهـ ها

فراتر از سیطرهـ ی زمانـ

تو دلیلـ آرامشـ منـ،

در میانـ بی کسی هایمـ هستی

ای جاری نفسـ های خورشید




†ɢα'§ : <-TagName->
برچسب:, |- مبهم -|

ϰ-†нêmê§